تبليغاتX
رضا عباسی

رضا عباسی

عضو هیئت موسس کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان ( آسمک )

روشنفکر آذربایجانی و مسئولیت های سنگین اجتماعی

به یاد روشنفکر آذربایجانی دربند "رضا عباسی"

مجید نظری

روشنفکر و یا به قولی منورالفکر زمانی متولد می شود که فارغ از خود و نیازهای خود به اجتماع و دردهای آن نیز بیاندیشد. زمانی که انسان از بند منیت و تعصبات جاهلانه گریخته و با نگاهی نقادانه، علمی و منطقی به پیرامون خود نگریخته و با آزاد اندیشی و  مدیریت لذتهای زودگذرش سعی در التیام دردهای کهن همنوع خود را دارد، بعنوان یک روشنفکر پا به عرصه وجود می گذارد. روشنفکر کسی است که آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطه قدرتهای روز خود را مسئول زندگی خود و دیگران می داند. روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب و دور از فرمانبری کورکورانه از صاحبا ن زر و زور بواسطه اندیشه های نقادانه اش، حاصل زحمات و کارهایش را در اختیار جامعه می گذارد. او بیش از آنکه به فکر  جلب نفع مادی و سود شخصی باشد به فکر حل مشکلی اجتماعی است. از زمانیکه انسان اندیشدین را آموخت و قلم بدست گرفت همواره بیشترین آثارش در رثاء آزادی، عدالت و منزلت انسان بوده است. اصلی ترین دغدغه صاحبان فکر و اندیشه گریز از هر نوع استبداد، بندگی و بی عدالتی بوده است. انسان آگاه همواره مخالف و منتقد اصلی جنگ و خشونت بوده است و این ایده نه با تولد ایدولوژیها متولد شده و نه با پایان عصر ایدولوژی از بین خواهد رفت. روشنفکر واقعی فارغ از هر گونه تعصب مذهبی و نژادی به آسایش و آرامش همه انسانها و آزادگی و رفاه آنها می اندیشد. روشنفکر در هر کجا و در هر کشوری که باشد، نگهبان و پاسدار آزادی، عدالت، منزلت و حقوق انسانهای جامعه خود و جامعه جهانی است. تاریخ روشنفکری در غرب و شرق نکات آموزنده و جالب فراوانی دارد. اگرچه روشنفکران جامعه غرب با سلاح تفکر و اندیشه موجبات رسوائی اشراف و روحانیون فرصت طلب را فراهم آوردند و با تلاشهای مستمر خویش رویاهای دست نیافتنی و مدینه فاضله ای چون آزادی، رفاه و عدالت را به ملت خود به ارمغان آوردند اما تلاش روشنفکر مشرق زمین همواره با خاصیتی گسسته نتوانست لذت آزادی، رفاه و حکومت قانون را به انسان شرقی بچشاند. طلوع عصر روشنگری در غرب موتور توسعه و آزادی را بکارانداخت و جامعه غربی علیرغم وجود بعضی نقاصنها با فاصله بس طولانی و جلوتر از ما بحرکت افتاد. با طلوع عصر روشنگری، دوران حکومت روحانیون و اشراف در اروپا خاتمه پذیرفت و قشر جدیدی پا به عرصه اداره کشور نهاد که نه از اشراف و روحانیون بود و نه با خرافات و عوام فریبیهای مذهبی دل خوشی داشت. اینان منسوب به طبقه متوسط بودند و به روشنفکر انتلکتوئل(Intellectuel) اشتهار یافتند. باید گفت در واقع روشنفکران، زنان و مردانی بودند که دانش، فرهنگ و قدرت برنامه ریزی به اتکای عقل را به جامعه نشان داده و با همکاری طبقه متوسط، اندیشه های منطقی و غیرسنتی را به کرسی حکومت نشاندند. انقلاب فرانسه بازتاب اتحاد روشنفکران، بازرگانان و صنعتگران متوسط بود. روشنفکران به گسترش افق سیاسی پرداختند و بازرگانان دورنمای جدیدی از دنیای نو ترسیم کردند و سرانجام صنعتگران راههای رسیدن به جهان نو را هموار نمودند. اما بیراهه نرویم و گمان نکنیم که هر فرد به اصطلاح انقلابی و یا هر دانش پژوه، بازرگان و یا صنعتگر درس خوانده روشنفکر به شمار می رود. دانشگاه دیده ها، سیاستمداران، نویسندگان، هنرمندان، شاعران می توانند در زمره روشنفکران قرار گیرند. اما هیچکدام از این افراد تنها به این دلیل که دانش آموخته اند و یا خود را برازنده این عنوان زیبا می دانند، هیچگاه و در هیچ مکانی و اجتماعی الزاما روشنفکر شناخته نمی شوند. دانشگاههای ما پر از تحصیلکردگانی است که هرگز به خود زحمت اندیشدین را نمی دهند و همواره در پی کسب درآمد بیشتر و بیشتر برای خود و فرزندانشان هستند. عجبا چگونه به چنین اساتیدی می توان لقب روشنفکر داد؟

با یستی توجه داشت که روشنفکر نه تنها با حکمت و تواناییهای علمی و گاه اندوخته های دانشگاهی و قدرت بیان، آگاهیهای سیاسی و اجتماعی خود را به کار می گیرد تا به پژوهش و بررسی تحولات و دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی بپردازد، بلکه در پی این است تا بر رویدادهای جامعه تاثیر گذاشته و در صورت امکان به انتقال آن آگاهیها به جامعه پیرامون خود کمک نماید. تلاش روشنفکر بر این است که بین واقعیتها و آرمانها پیوند و نزدیکی ایجاد نماید. هیچ کس به دلیل تواناییهای علمی، اندوخته ها و عناوین دانشگاهی، قدرت بیان و یا خلاقیت فکری، لزوما روشنفکر به شمار نمی رود، بلکه به دلیل فعالیتهای اجتماعی و از همه مهمتر دفاع بی مرز و بدون قید و شرط از آزادی و منزلت و حقوق همه انسانهاست که عنوان روشنفکر را دریافت می کند. اصولا زمانی می توان کسی را روشنفکر نامید که در شناخت گره ها و مشکلات اجتماعی و سیاسی، پیش از آن که آن گره ها بازنشدنی و مشکلات و عقده ها التیام ناپذیر گردند، به بیان چاره و در پی پاسخ منطقی و علمی به آن مشکلات برآید. یعنی مشکلات و نابسامانیهای اجتماعی را شناسائی نموده تحولات و چالشهای جامعه خود را با دقت و بیطرفی دنبال کند. با کنکاش و بررسی این نابسامانیها به بیان و طرح آنها بپرداخته و درپی ارائه راه حلهای بنیادین و منطقی باشد. از دیدگاه روشنفکر این مهم نیست که انسان زیر ستم از کدام نژاد و متعلق به چه مذهب و یا مسلک سیاسی است. مهم این است که انسان، انسان است و روشنفکر مدافع حقوق و منزلت همه انسانهاست. روشنفکر یک اندیشمند اجتماعی ست و از اینجاست که نمی تواند عملا عضو یک حزب و یا دسته خاصی باشد و یا از اندیشه سیاسی و یا ایدئولوژی معینی دفاع نماید. روشنفکر می تواند از نظر سیاسی به حزبی نزدیک بوده و یا پیوستگی داشته باشد اما در بیان مشکلات اجتماعی و سیاسی فراتر از اعتقادات شخصی و تعصبات گروهی خود قرار گرفته و در بیان حقیقت و عدالت از هیچکس پروایی به خود راه نمی دهد. گاهی به صورت فردی و گاه با افراد دیگر از ارزشها و آرمانهای انسانی دفاع و پشتیبانی می کند. داشتن جهان بینی علمی و نگریستن به امور جهانی با رویکردی انتقادی از سوئی و ارزشیابی تحولات و دگرگونیهای اجتماعی از سوئی دیگر و پیش بینی کردن مسیر تحولات آتی، همان کاریست که از روشنفکر انتظار می رود. روشنفکر در بند تعصبات مذهبی و سیاسی نیست. روشنفکر کسی ست که در حوزه مسائل عقلانی و منطقی، در قلمرو بینش اجتماعی تلاش کند. روشنفکر فرزانه است و با فرزانگان در پی شناخت علتها و سببها کند و کاو می کند. هیچکس را مرتد و کافر نمی شناسد. با تمامی گروههای اجتماعی رابطه ای انسانی دارد. با نگرشی دمکراتیک و دگراندیشانه همه مرامها و مسلکها را برای پیشرفت و پویندگی جامعه خود لازم و ضروری می داند و آزادی برای فعالیت هر طیف و گروهی را ضروری می شمارد. خرد و عقل گرایی هسته اصلی روشنفکریست و از همین رو روشنفکر وجدان بیدار جامعه خود است. روشنفکر با توسل به اخلاق و وجدان از هر نوع رفتار غیرانسانی برای رسیدن به اهداف سیاسی-اجتماعی اش پرهیز می کند. درد روشنفکر آذربایجانی فراتر از همه این دردها، دردی مضاعف و جانکاه است. روشنفکر آذربایجانی در پی تبیین تاکتیکها و استراتژی هایی برای رسیدن به ابتدائی ترین حقوق بشری برای ملت خویش که همانا تحصیل و تدریس بزبان مادری است می باشد. مسئولیت روشنفکر آذربایجانی بالاتر از هر روشنفکر دیگری در جهان است. روشنفکر آذربایجانی بدنبال پروژه ای ناقص برای رسیدن به آزادیهای ابتدائی ملتی سرخورده و مظلوم است. از اینروی روشنفکر آذربایجانی در گام اول بدنبال ایجاد و بازتولید هویتی گم شده و در گام بعدی ترمیم سرخوردگیها و اعتماد به نفس ملی است. در نهایت معرفی آلترناتیوهای عملی و منطقی برای رسیدن به آزادیها و سعادت و رفاه ملی جهت انتخاب ملت خویش وظیفه اصلی و دیگر روشنفکر آذربایجانی است. روشنفکر آذربایجانی بجای ملت آذربایجان انتخاب نمی کند بلکه زمینه انتخاب و تعیین سرنوشت سیاسی را برای او فراهم می کند. از اینروی فریاد روشنفکر آذربایجانی نه تنها بر سر هر نوع تفکر نژادپرستانه و شونیستی فارس است بلکه فریاد بر سر هر نوع تفکرات قدرت طلبانه و جاه طلبانه داخلی و ملی نیز هست. روشنفکر آذربایجانی پی درپی بدنبال نقد دیکتاتوری و برشمردن معایب خانمان براتداز آن از سوئی و ترویج وجدان و اخلاق در حوزه فعالین سیاسی اجتماعی حرکت ملی آذربایجان است. روشنفکر آذربایجانی میراث دار تاریخ پرنشیب و فرازی است. تاریخی که به او دقت و توجه بیشتر را متذکر می شود. روشنفکرآذربایجانی تاریخی را پشت سر خود دارد که در آن نزدیک به سی هزار نفر در طول یک هفته تنها به جرم مطالبات انسانی و ملی شان به شهادت رسیده اند( اشاره به واقعه حکومت ملی آذربایجان در سالهای 1324-1325).

روشنفکر آذربایجانی روزی را در عصر جدید بیاد دارد که در آن تنها منبع فکری و تغذیه او را به با افتخار تمام روی هم انباشته و به آتش زدند.(اشاره به 26 آذر 1325).  رو شنفکر آذربایجانی بنیانگذار مکتب تبریز و صادر کننده مفاهیم نوین به جامعه ایرانی، هم اینک در بند شونیسم فارس برای احقاق ابتدائی ترین حقوق انسانی اش شکنجه می شود. و از اینروست که درد این روشنفکر دردی مضاعف و نفس گیر است. مسئولیت تاریخی و اجتماعی اجازه سکوت و انزوا را به روشنفکر آذربایجانی نمی دهد. درست است که روشنفکر آذربایجانی نیز همانند سایر مردم نیاز به یک زندگی سالم و با آرامش دارد اما او نیک می داند که مقوله توسعه و رفاه را زمانی به واقع درک خواهد نمود که تک تک شهروندان آذربایجان آنرا درک کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:6  توسط   | 

دوستاق یولداشلارا مکتوب

میللی حاقلاریمیزی سسله ین دوشونجه لی فیکیرداشلاریمیزین بیر نئچه سی قیسا یا اوزون سوره لی حکم لرله محبوس اولوبلار ٬ محبوسلارین روحو گوجله نسین دئیه اونلارا مکتوب گونده رمک فیکرینه دوشدوم ٬ بو فیکیری باشقا یولداشلارلا آرایا قویدوم و به یه نیلدی. آشاغیدا اوخویاجاغینیز یازی یاخیندان تانیدیغیم ایکی محبوس فیکیرداشیم عابباس لیسانی و ریضا عابباسی یه گونده ریلمیشدیر٬ بونونلا هامینیزی بیر داها دوستاق فیکیرداشلاریمیزا مکتوب گونده رمه یه چاغیریرام.

داریخما قارتالیم ٬سوسما آماندیر         داغلارین اوستونده ن دومان اوته جک

دیرلی قارداشیم و فیکیرداشیم سایین عابباس بی لیسانی و ریضا بی عابباسی

سالام و خوش گوردوک

نئچه آیدیرکی ٬سیزین کیمی جان یولداشیمی گورمک حسرتس بیر سوخولجان کیمی ایچیمی یئییر.

آنجاق نه ائتمک بو بیر حیاتدیر و اوزوموزون به یندییمیز٬ آند ایچدیییمیز یول دور .

قارداش! سن دوستاق من آزاد اولسام دا اینان کی بو آزادلیق ساده جه جیسمس آزادلیق دیر و روحوموز همیشه کی کیمی دوستاقدیر.

دوشونجه لر بئینیمده

سئودا کونلومده دوستاق

آزادلیق بوغازیمدا

سوزلر آغزیمدا دوستاق

اللریمده کلپچه

آیاغیمدا قاندالاق

بئله بیر یاشاماقدان

تانریم نئجه قورتاراق

تانریم نئجه قورتاراق

 اما اینان کی ٬ قیسا یا خود اوزون عومروموزده معین قدر اولسادا بئله ٬اوز آزادلیغیمیزی میللتیمیزین آزادلیغی اوغروندا قوربان وئرمه ییمیز اولو تورک میللتیمیزین یادداشیندان هئچ زامان سیلینمه یه جک.

عزیز قارداشلاریم

سیزه حایاتینیزدا اوزون عومور و تئزلیک له آزادلیق آرزولاییرام و صبرسیزلیک له گله جک گوزه ل آزادلیق گونلریمیزی گوزله ییره م٬ اینانین کی یاخیندادیر همده چوخ یاخیندا.

ساغ اولون ٬اوپوره م سیزی 

سعید نعیمی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:59  توسط   | 

رضا عباسی آزاد نمی شود

بنا به خبری که در روزنامه مردم نو منتشره در زنجان چاپ شده است رضا عباسی فعال حرکت ملی آذربایجان تا پایان دوره محکومیت یکساله اش در زندان زنجان محبوس خواهد ماند.خلیلی به خبرنگار مردم نو گفته است روز ششم دیماه شش ماه از زمان حبس رضا عباسی گذشت و در آن روز او می توانست تقاضای آزادی مشروط نماید اما از این کار صرف نظر کرده است.وکیل عباسی که هم اکنون در سفر مکه است توضیحی در مورد علت کار موکلش نداده است.

در همین رابطه خبرنگار وبلاگ حق نظر سعید متین پور دیگر فعال زنجانی را جویا شد.متین پور گفت:تقاضای آزادی مشروط حق هر زندانی است و اگر امروز رضا عباسی این تقاضا را نکرده است عللی دارد که به خود او مربوط نیست.متین پور از تماس تلفنی رضا عباسی خبر داد و افزود:حدود یک ماه پیش رضا از زندان با من تماس گرفت و گفت به خاطر اینکه مطمئن هستم اداره اطلاعات تنها در مقابل گرفتن ندامت نامه و توبه نامه با آزادی من موافقت خواهد کرد تقاضای آزادی مشروط نمی دهم.متین پور به نقل از عباسی گفت:بازجویان در هفته های اولیه بازداشت، او و خانواده اش را تحت فشار قرار داده بودند تا توبه نامه بگیرند و همچنین از رضا می خواسته اند بر علیه فعالین زنجانی اعتراف دروغ نمايد.همزمان خانواده عباسی نیز تحت فشار بوده اند که بر علیه یکی از فعالان زنجان به صورت خصوصی شکایت کنند تا اداره اطلاعات به این شکل او را دستگیر کند.

متين پور همچنين دادگستري، دادستاني و اداره اطلاعات زنجان را عاملان اصلي ادامه زندان رضا عباسي دانست و گفت:هيچ كدام از اتهامات وارده بر عباسي مصداق عيني ندارند بنابراين حكم صادره نمي تواند قانوني باشد.از طرف ديگر اگر واقعا روند رسيدگي به اتهامات و بازجويي ها قانوني و اخلاقي بوده است چرا هنوز به رضا مرخصي نداده اند و ماهها او را در قرنطينه نگه داشتند؟بي گمان آزادي يا مرخصي رضا عباسي در اين زمان حقايقي را برملا خواهد ساخت كه مقامات قضايي و امنيتي از افشاي آن هراس دارند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 18:36  توسط   | 

شهادت مي دهم - سعید متین پور

Seid Metin-pur: I bear a witness

28 December 2006

[Translator’s Note: A tinge of sarcastic tone is detected in few sentences of the source document. This tone was avoided in the translation. However, the message is that it is a great honour to defend human rights but this is different from fighting for every single right, as in Iran, Southern Azerbaijanis fight for every single right and hence justification for the writers sarcastic tone.]

In all sincerity, I really would like to be able to make a complaint, should one’s rights be violated. However, evidently the prevailing rules in this territory are arbitrary such that I have to be perpetually engaged in the hilarious game of fighting for our rights. Let me add that the motivation for this hilarious feeling is normal which stems from the urge for social progress. After all, a society developing holistically is associated with legal complications. Of course, hilarious feelings associated with progress are a motivation, which deals with these complications. Then, our fate is that we are not reconciled with the contemporary state-of-the-art, from which we seem to be trickled down with a number of technological machines. One such machine is the virtual environment facilitated by computers. I do not know when this has become available for the others and for us and for how long it will be available for us but I will use it to confirm my affidavits.

Today and approximately within these hours, six months ago my friend and fellow thinker, Rza Abbasi, was detained. I am obliged to offer affidavits regarding his case of detention, as he endures untold injustice. Therefore:

Affidavit 1: Rza Abbasi was arrested on 25 June 2006 by a number of agents from the Ministry of Information of the Province of Zenjan, contrary to the file recording 26 June 2006. Allow me to explain that this may stem from (i) a mistake in the order for the summons; (ii) when the Judge, Mesum Khani was recording the order; or (iii) the order was issued a day after the arrest was made.

Affidavit 2: I reject the statement in Rza Abbasi’s file that he failed to provide bail but the fact is that since his very date of detention, his sister, brother-in-law, father and mother have approached the court offering which were all rejected.

Affidavit 3: Together with one of Rza Abbasi’s relatives, I travelled to Tehran and discussed with Mr. Mohammad Ali Dadkhah to take up this case, as a lawyer. He accepted y the case with much interest and undertook it personally with helps from his assistant. His assistant travelled to Zenjan a few days later but the Court did not accept him and the head of the prison authority denied him a visit with his client, although the lawyer was within the remit of the legal procedures. In stead, the office of the Ministry of Information ordered Rza Abbasi’s father to give up appointing any lawyer.

Affidavit 4: Rza Abbasi passed the selection test for employment in the Department of Social Security but the office of the Ministry of Information in Zenjan did not ratify this. After a series of interrogation they required Rza Abbasi to undertake a complete stopping of all his activities.

Affidavit 5: Rza Abbasi was kept in a solitary confinement in Zenjan Prison for four months and later he was kept in cells with murderers and other common criminals.

Affidavit 5: During the interrogations, Rza was pressurized to make false confessions against others and to write penitence. However, Rza withstood against all these pressures. (As a digression from the affidavits, I have longed for years if only the interrogators all over the world and those in Iran had some interests in reading classic literatures such as Shamse- Tebriz) and the poetry of Nesimi or stories such as …)

Affidavit 6: Rza Abbasi has never broken law. I have never known Rza insulting any individual. He has continually expressed during the interrogations that he has never broken any law or insulted any person.

Affidavit 7: Many fellows from the population of Zenjan can also bear a witness to the following statement. I regard legislation and the rule of law as the main pillar in human endeavours throughout the history. I call upon all my fellow population from Zenjan to bear a witness not for the sake of Rza but for safeguarding the context of the society that they belong to and out of respect for our Turkic culture, heritage and our Azerbaijani Turkic identity. Our silence will only appease the perpetrators of law encouraging them to undermine human rights.

Finally,

Affidavit 8: Rza was imprisoned for safeguarding human rights of the Turks in Iran. He is a protagonist of mother tongue as a pillar of education in schools and universities. He opposes channeling tax-payers revenues to abuse the national integrity of the Turks in Azerbaijan. He demands that anyone should have the right to make complaints against anyone else. He is thoroughly against the culture of subservience. He is not a liar. He is honest and trustworthy. He is a replica of all of us but with pronounced valour and brevity. Zenjan is now renowned by the name of Rza Abbasi, Erdebil by Abbas Leysanli and Behruz Elizade, Urmu, Tebriz and many other Azerbaijani towns by hundreds of other honourable individuals.

شهادت مي دهم - سعید متین پور

7م دی, 1385

خيلي دوست داشتم كه در مملكت ما هم مي شد وقتي حقي از آدم ضايع مي شود شكايت كرد.اما گويا قواعد حاكم بر تدبير اين ملك گونه اي ديگر است و من بايد از شعف ناشي از بازي با حقوق دست بشويم.ناگفته نگذارم كه اين شعف ناشي از حس پبشرفت اجتماعي است.زيرا تا جامعه ما به جهات مختلف پيشرفته و توسعه يافته نباشد گستردگي و پيچيدگي حقوقي نيز پديد نمي آيد.و صد البته پيشرفت شعف هم دارد.اما انگار ما بايد در بساطت ساليان دور بمانيم و از دنياي جديد چند ماشين تكنولوژيك داشته باشيم.نمي دانم البته تا كي فرصت استفاده از اين كامپيوتر برآمده از مجاز اعداد را خواهم داشت بنابراين از اين ماشين استفاده مي كنم و از پنجره مجازي اش شهادت مي دهم.

امروز و در اين ساعات، شش ماه از بازداشت دوست و همفكرم رضا عباسي مي گذرد.خود را موظف به شهادت در مورد او مي دانم به خاطر ظلمي كه در حقش رواداشته شد و مي شود.بنابراين شهادت مي دهم : رضا عباسي در روز ششم تير ماه 1385 توسط چند مامور اداره اطلاعات استان زنجان دستگير شده است نه آنگونه كه در دادنامه شعبه اول دادگاه زنجان آمده است در هفتم آن ماه.توضيح مي دهم يا روز دستگيري رضا عباسي به هنگام صدور حكم جلب در ذكر تاريخ اشتباه شده است يا هنگامي كه قاضي معصوم خاني حكم را تقرير يا تحرير مي كرده است خطا صورت گرفته است يا حكم جلب فرداي روزي كه متهم را دستگير كرده اند صادر شده است.

شهادت مي دهم : چنان نيست كه در دادنامه آمده و ذكر شده است كه رضا عباسي توان ارائه كفالت نداشته است بلكه از زمان بازداشت وي بارها خواهر، خواهر شوهر، پدر و مادرش به دادسرا و دادگاه انقلاب مراجعه كردند و خواهان كفالت رضا عباسي شدند اما قضات قبول نكردند

شهادت مي دهم : به اتفاق يكي از اقوام رضا به تهران رفتيم و با آقاي محمد علي دادخواه وكيل دعاوي براي قبول وكالت صحبت كرديم.وي با كمال تواضع ما را پذيرفت و خود و دستيارش وكالت رضا عباسي را برعهده گرفتند.چند روز بعد دستيار محترم به زنجان آمد اما نه دادگاه اورا پذيرفت و نه رئيس زندان به وكيل اجازه ملاقات با موكش را داد در حالي كه وكيل مطابق قانون اين حق را داشت.در نهايت اداره اطلاعات از پدر رضا عباسي خواست تا از گرفتن وكيل صرف نظر بكند.

شهادت مي دهم : رضا عباسي در آزمون ورودي سازمان تامين اجتماعي قبول شد اما اداره اطلاعات زنجان به او صلاحيت استخدام نداد.از رضا در جلسات پي در پي بازجويي در اداره اطلاعات خواستند تا تعهد دهد ديگر هرگز فعاليت نداشته باشد.

شهادت مي دهم : رضا عباسي از زمان بازداشت به مدت چهار ماه در بخش قرنطينه زندان زنجان محبوس بوده است و در اين زمان گاهي با متهمين به قتل هم سلول گشته است.

شهادت مي دهم : رضا در دوران بازجويي تحت فشار بوده است تا بر عليه ديگري اعتراف كند و يا توبه نامه بنويسد.اما رضا به هيچكدام از اين خواسته ها گردن ننهاده است.(براي اينكه رسمي نباشد يا براي اينكه خود موضوع مي گويد بنويس مرا، مي نويسم : سالهاست آرزو مي كنم اي كاش بازجويان اطلاعاتي و استخباراتي در تمام دنيا مشتريان حرفه اي ادبيات بودند.ديوان شمس و ديوان نسيمي مي خوانند.رمان مي خوانند.در ايران مي توانند آواز كشتگان، سال بلوا، آزاده خانم و نويسنده اش، سنگي بر گوري و صد ها اثر ايراني يا ترجمه شده ديگر را بخوانند؛ تنها براي باور انسان.)

شهادت مي دهم : هرگز رضا عباسي را در حال قانون شكني نديده ام. رضا را در حال توهين به هيچ انساني نديده ام.او در دوران بازجويي و محاكمه اش نيز به صراحت گفته است هيچ كار غير قانوني نكرده و به كسي توهين ننموده است.

شهادت مي دهم : بسياري از همشهريان زنجاني نيز مي توانند چنين شهادت نامه اي اراده كنند.به عنوان كسي كه تدوين حقوق را

پيشرفتي بزرگ در تاريخ بشريت مي دانم از اين همشهريان مي خواهم نه فقط به خاطر رضا بلكه به خاطر اجتماعي كه در آن زندگي مي كنيد و به نشانه حرمت به ميراث فرهنگي و زبان مورد هجوممان تركي براي رضا شهادت دهيد.سكوت ما تنها به قانون شكنان و بازيچه سازان حقوق ياري مي دهد.

و نهايت؛

شهادت مي دهم : رضا به خاطر دفاع از حقوق انساني تركان در ايران زنداني شده است.او مي خواهد زبان تركي در مدارس و دانشگاهها تدريس شود.او مي خواهد به هزينه دولت به هويت تركي توهين نشود.او مي خواهد هر كس حق شكايت از هر كس را داشته باشد.او عميقا به فرهنگ شبان رمگي بي ايمان است.او دروغگو نيست.به او و به عقل و قلب خود باور كنيم.او گوشه اي از همه ما ماست كه جسور شده است.در زنجان رضا عباسي نام دارد در اردبيل عباس لساني و بهروز عليزاده و در اروميه و تبريز صدها نام ديگر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:20  توسط   |